#چشمان_سگ_دارش_پارت_236
عصبی شدپوفی کردو گفت:«این سوالا برای چیه اقا؟!»
مرد ابروهایش را درهم کشیدو گفت:«اینجا کسی که سوال میپرسه منم ،توهم دقیق و کامل جوابم رو میدی»
ماکان دست به سینه نشست ،به یونیفرمش نگاه کرد اسمش را خواند و گفت:« بله متوجه شدم جناب سرگرد کامفر»
سرگرد سری تکان داد،لبخند ریزی روی لبهایش بود ،دستی به لبهایش کشیدو جدی گفت:«پس دیروز خونه بودی و جایی نرفتی...میریم سراغ سوال
بعدی...»
عکسی را از پرونده بیرون کشیدوبه سمتش سُر دادو گفت:«میشناسیش؟»
ماکان عکس را برداشت و به آن خیره شده،اخمی کرد ،عکس را روی میز پرت کردو گفت:«میشناسم»
سرگرد پوزخندی زدو گفت :«مثل اینکه دل خوشی هم ازش نداری که رنگ نگات عوض شده»
ماکان با همان اخم تشر زد:« خواهشا برین سر اصل مطلب »
سرگردبه صندلی تکیه دادو گفت:«باهاش چه مشکلی داری؟!»
«من مشکلی باهاش ندارم»
_«مطمعنی؟! پسر جون روراست جوابم و بده ،هرچیزی غیراز حقیقت بگی بر ضرر خودته»
romangram.com | @romangram_com