#چشمان_سگ_دارش_پارت_230
قبل از اینکه یگانه چیزی بگوید ،یاشار دست کیاراد را کشید او را به عقب برگرداند،مشت محکمی نثار دهانش کردو گفت:«از کدوم زن حرف میزنی؟! تویی
که تا الان هزار نفر زیر خوابت بودن به چه جرعتی میای و میگی خواهر پاک من زن هرزه ای مثل توعه؟!هرچی بوده دیگه تموم شده ،یعنی انقدر مشنگی
که نمیفهمی»
کیاراد دستش را از روی دهان برداشت ،خون درون دهانش را به بیرون تُف کرد یقه ی یاشار را گرفت و کمرش را به ماشین کوبید و گفت:« یگانه مال منه
،مال منم می مونه...کارای منم به هیچ خری مربوط نیست»
پناه بیخیال یگانه شدو به سمت کیاراد رفت به هر جان کندنی که بود ،اورا از یاشار جدا کرد و به همسرش گفت:«خوبی؟!»
یاشار سری برایش تکان داد روبه یگانه و پناه گفت:«شماها برین تو »
پناه با اخم نگاهش کردو گفت:« باهم میریم »
یاشار اخمی برایش کرد اما میدانست پناه سرسخت و کله شق است...
کیاراد هنوز از مشتی که خورده بود احساس ناراحتی میکرد تهدید وار رو به یگانه گفت:« من دست از سرت بر نمی دارم »
بعد روبه یاشار با خشم و دشمنی گفت:«جواب های هوی مهندس ،یه مشت زدی اما جوابش فقط یه مشت نیست...جوری میزنمت که نتونی از جات
پاشی »
romangram.com | @romangram_com