#چشمان_سگ_دارش_پارت_229
و جواب شیرین زبانی های پناه را بدهد،آنهم به روش خودش...
*****
به خانه که نزدیک شدند،از دور یگانه را دیدند که رودر روی مردی ایستاده و باخشم صحبت میکرد ،مرد پشت به انها ایستاده بود ،اما عجیب برای یاشار
آشنا بود،پناه با تعجب گفت:«یگانه داره باکی حرف میزنه یاشار؟!»
_«نمیدونم»
پایش را روی گاز فشرد تا زودتر برسد و ببیند خواهرش چرا انقدر آشفته است ،از ماشین پیاده شده ،یگانه با دیدن یاشار طاقت نیاورد و صورتش خیس
شد از اشک،یاشار شانه ی مرد را گرفت و اورا برگرداند،تعجب نکرد از دیدنش انتظار دیدنش را داشت ،پناه که از همه جا بیخبر بود به سمت یگانه رفت و
در آغوشش کشید...
یاشار با صدای بلندی گفت:«تو اینجا چه غلطی میکنی ؟مگه نگفتم دیگه این طرفا پیدات نشه؟»
کیاراد دست به کمر ایستاد و با وقاحت گفت:« منو تهدید نکن ،من تا حقمو نگیرم بیخیال نمیشم»
قبل از اینکه یاشار پاسخش را بدهد،یگانه با گریه گفت:«از کدوم حق حرف میزنی کثافت؟ توی هرزه ی آشغالی ،من حاضر نیستم یه لحظه ام تحملت
کنم ،گمشو از اینجا»
کیاراد با خشم به سمتش هجوم برد ،بازویش را گرفت و از آغوش پناه جدایش کردو گفت:«تو زن منی ،فهمیدی یا نه ؟»
romangram.com | @romangram_com