#چشمان_سگ_دارش_پارت_202
_«چرا نگفتی قلبت مریضه؟!»
«بگم که چی بشه ؟ بلندگو دست بگیرم و بگم مریضم؟»
_«بابامم ،قلبش مریض بود»
«بخاطر همین فوت شد؟!»
_«نه تصادف کرد»
ماکان لبخند تلخی زدو گفت:«پس این مریضی منو نمیکشه خیالت راحت»
_«پناه میدونست؟!»
چشمانش راباز کردو به چشمان گریان سوگل خیره شدو گفت:«نه!»
سوگل سر تکان دادو گفت:«چرا با خودت اینکارو میکنی؟!»
«تو چرا اینکارو میکنی؟من از ترحم بیزارم دخترجون! برو خونت ،احتیاجی به پرستار ندارم»
_«اگه من نبودم که الان مرده بودی!!»
ماکان پوزخند تلخی زدو گفت:«بهتر!»
romangram.com | @romangram_com