#چشمان_سگ_دارش_پارت_200
کندوبرسر یاشاربکوبد ،لبخندی تصنعی زدو گفت:« کدوم اخم »
یاشار خندید و گفت:«حالا شد!! خانم خوشگلم به بنده افتخار یه رقص دونفره رو میدن؟!»
دلش که خوش نبود اما بخاطر این مرد باید امشب نقش دلبرش را بازی میکرد.
*فصل سوم*
مه دخت خانم شرط کرده بود که یاشار بعداز ازدواج در همین خانه ی پدری بماند و از آنها جدا نشود ،برای پناه که فرقی نمیکرد جهنم، جهنم است ،چه
دراین خانه چه درخانه ای مستقل...
یاشار دست پناه را گرفت و باهم به سمت اتاق خوابشان رفتند، لحظه ای شک به دلش افتاد ،که نکند یاشار زیر حرفش بزند و از حقش نگذردو همین
امشب کار را تمام کند؟؟ اما نه او مرد تر از این حرفها بود که زیر حرفش بزند..
******
(یاشار)
ابتدا پناه و بعد یاشار وارد شد...پناه با همان لباس روی تخت دونفره ی کرم رنگ نشست و سرش را زیر انداخت ،اصلا در این دنیا نبود ،یاشار مقابلش به
دیوار تکیه زده بودو نگاهش میکرد، دلش میخواست همین امشب کار را یکسره و این دختر را تمام و کمال داشته باشد...تکیه اش را از دیوار گرفت و به
romangram.com | @romangram_com