#چشمان_سگ_دارش_پارت_196
نزدیک میشد قلبش در سینه تکانی شدید میخورد ،انگار سوگل دلیل این لرزش قلب و سردی تن را میدانست...
سوگل با لبخندی تصنعی به یاشار تبریک گفت ،یاشار با وقار ومردانه تشکر کرد به سمت پناه خم شد گونه اش را بوسیدو زیر گوشش گفت:«آخرش کار
خودتو کردی آره ؟!»
پناه اخم کردو گفت:«دوباره شروع نکن سوگل»
سوگل پوزخندی زدوگفت:«حیف اون همه عشقی که اون پسر به تو داره»
با اخم به سوگل نگاه کرد ،سوگل هیچوقت اینطور جدی و باخشم با پناه حرف نمیزد اما در این دوروز عجیب تغییر کرده بود رفتارش...قبل از اینکه پاسخ
سوگل را بدهد صدای ظریف و پر عشوه ای به گوشش رسید که با یاشار صحبت میکرد،سرچرخاندو نگاهش کرد:«تبریک میگم یاشار جان»
یاشار بااخم سربه زیر انداخت و تشکری کرد،دختر این بار به سمت پناه چرخید،دستش را دراز کرد ،پناه با اکراه دستش را فشرد و لبخندی زورکی
تحویلش داد اصلا حس خوبی نسبت به این دختر سرتاسر عملی و فیک نداشت.
دختر با فیس و افاده روبه پناه گفت:«این پسرخاله ی من به راحتی دم به تله نمیده چطور تورش کردی»
نگاهش حقیرانه بود ،پناه این را خوب درک کرده بود ،پناه با خونسردی پاسخش را داد:«پسرخاله شما نه موشِ نه ماهی که دم به تله بده یا کسی تورش
کنه! انسانه و قدرت تشخیص داره!!»
romangram.com | @romangram_com