#چراغونی_پارت_290

سعید آروم کنار گوشم گفت:

_مطمئنی از رفتن پشیمون نمیشی ؟

به طرفش برگشتم :دوباره شروع نکن

بدون حرفی راه افتاد...حاجی روبه سعید گفت:

_پسرم بلیط رو فراموش نکرده باشی

***

توی فرودگاه موقع خداحافظی ازسعید مرسده وشهروز رو دیدم که با عجله به طرفمون میومدن.

مرسده نفس زنان گفت:

_عروسی که افتخار ندادی حداقل یه خداحافظی می کردی نامرد ومحکم بغلم کرد

خنیدم وگفتم :

_توهیچ وقت درست بغل کردن رو یاد نمی گیری همیشه خودت رو پرت میکنی تو بغل آدم... بیچاره شهروز...

از بغلم بیرون اومد و یهدونه زد روی شونم و گفت:

_ بچه پرو منحرف... هیچ وقت دست از این منحرف بازیت در نیاری..

romangram.com | @romangram_com