#چراغونی_پارت_273
_من چی می خوام؟! خب معلومه، اومدم دنبال دخترم!
پوزخند زدم
_هه...دخترت؟! دقیقا بگو کی فهمیدی که دخترتم!!
_اوه عروسکم...چقدر لجباز شدی!
با خشم برگشتم طرف جرج و داد زدم:
_تـو خـفـه شــو
_اینجا چه خبره؟!!
قلبم از حرکت ایستاد...مسعود رو فراموش کرده بودم...چرا یادم رفته بود که الان مسعود میاد!
_ببین کی اینجاست! دوست پسره جدیدته؟
به مسعود نگاه کردم که چشماش بین جرج و بابا واون پسره می چرخید...خواستم چیزی بگم که صدای بابا باعث شد دهنم بسته شه
_ما رو به هم معرفی نمیکنی دخترم؟
و این جمله رو برخلاف تموم حرف هایی که بینمون زده شده بود به فارسی گفت.
romangram.com | @romangram_com