#چراغونی_پارت_271
ماشین کمی دورتر از باشگاه پارک بود... کنار ماشین منتظر ایستادم که درو باز کنه... بعد از چند ثانیه که خبری نشد نگاهش کردم...
_ درو رو باز نمی کنی؟
در حالی که داشت جیب های پالتو و شلوارش رو میگشت کلافه گفت:
_پس سوئیچ رو کجا گذاشتم؟!
_ گمش کردی؟!
_ نه...
باز هم مشغول گشتن شد و بعد از چند دقیقه گفت فکر کنم توی دفتر جا گذاشتمشون... بریم برداریم و برگردیم...
_ نه من اینجا منتظر می مونم تو زود برو بیا...
بازومو یه فشار آرومی دادو سرش رو به معنی باشه تکون داد و به طرف باشگاه رفت...
سردی هوا باعث شد دستامو زیر سینه قفل کنم تا حداقل کمی گرم بشم نالیدم:
romangram.com | @romangram_com