#چراغونی_پارت_268
این حرکت رو خیلی حرفه ای تر توی بازی های کشتی دیده بود... با نفس،نفس و گقتم:
_ تو دیونه ا...
اجازه نداد جملم کامل بشه و کاملا روی صورتم خم شدو لب *ها مو بوسید...
منم به کل یادم رفت که چی می خواستم بگم و خودم با لذت همراهیش کردم...
بین همون بوسیدن با یه لحن ِ خیلی آروم گفت:
_ آره من دیونه ام... دیونه تو...
نمیدونم این بوسیدن چقدر طول کشید که کنارم روی تشک دراز کشید...
_ من اومده بودم تورو سورپرایز کنم خودم فیتیله پیش شدم...
بلند خندید: یعنی نورا من عاشق این گیرایتم داری کم کم بهتر ازما حرف می زنی...
لبخندی زدم و خودم روروی بازوش جابه جا کردم.
_ فکر کنم هر دو احتیاج به دوش گرفتن داریم... ببین تمام تنم رو خیس عرقه...
منو بیشتر به خودش فشار داد و گفت:
_ حقته تا تو باشی همچین جایی نخوای منو سورپرایز کنی... قبل از اومدنت دلم می خواست هر چه زود تر کارمو تموم کنم و برگردم خونه که دیدم تو پشت سرم هستی...
romangram.com | @romangram_com