#چراغونی_پارت_175


_نداشت.... دارم میرم جای دیگه بگیرم...

یه جوری نگام کرد... منم حرص خوردم که چرا اصلا دارم بهش جواب پس میدم...





تکیه داد به صندلی ماشین، دستهاش رو گذاشت رو فرمون و گفت:

_ولی من ندیدم اصلا پاتو توش گذاشته باشی!... نکنه با مغازه دار تله پاتی داری؟ یه ابروشم داد بالا و سوالی نگام کرد...

چیزی نگفتم که باعث شد دوباره خودش بگه:

_حالا سوار شو کارت دارم، مرسده..

بي حرف سوار شدم... به طرفم برگشت. محكم جوري كه خيلي كم اين حالت رو ازش ميديدم گفت:

_ديروز خيلي منتظرت موندم... گفتم حتما مياي...

يكم به طرفم خم شد... به تبعيت از اون به طرف در رفتم و چسبيدم به در

_منم گفته بودم نميام...


romangram.com | @romangram_com