#چراغونی_پارت_172

_این چه حرفی بود دختر؟!

با تعجب بهش خیره شدم و آروم گفتم:

_ مگه كجاي حرفم بد بود آخه ؟؟

سرشو با حالت بامزه ای تکون داد و در حالی که لبخند روی لبهاش بود گفت:

شاید توی محیطی که تو توش بزرگ شدی این حرف هیچ ایرادی نداشته باشه ولی... یکم مکث کرد

_اینجا، توی این محیط، حرفت جلوی یه پسر اونم غریبه اصلا درست نبود... دخترای اینجا این چیزارو شرم و حیا میدونن حتی خیلیا خجالت میکشن به مادرشون بگن چه برسه به پدر و برادرشون... یکیشون خود من... باورت میشه تا حالا همچین حرفی از دهنم بیرون نیومده؟

خوب درک نمی کردم که مرسده چی میگه با قیافه ای که کلی سوال توش بود نگاش می کردم که کمی به جلو خم شد و دستامو که روی میز جفت شده بود تو دستاش گرفت و گفت:

_عزیز دلم میدونم الان درک این مسائل خیلی برات سخته، ممکنه گیج بشی و فکرکنی این طرز فکر من چقدر املیه...

املي يعني چي ؟؟

ولی به مرور زمان و با کمی مطالعه در مورد فرهنگ و زندگی ما ایرانیا میتونی حرفامو خوب بفهمی...

دستامو ول کرد و به صندلیش تکیه داد... ولی یه دفعه زد زیر خنده و با خنده بلندی گفت:

_البته بگما این حرفت باعث شد یکم روی این برادر فوضول ما کم شه... آخه یکی نبود بهش بگه آخه پسر خوب به تو چه ما چی نیاز داریم که خودتو میندازی وسط تا این طور ضایع بشی بعدم از خجالت نتونی سرتو بلند کنی...بعدم بلند تر خنديديو گفت:

خدايي ديدي ... ديدي شده بود عين لبو لامصب

romangram.com | @romangram_com