#چراغونی_پارت_157
_مگه تيپ من چجوريه؟؟ يعني من عمدا اینجوری ميرم بيرون تا مزاحم خيابوني داشته باشم؟! تو كشور شما نميشه صبح زود رفت پياده روي و كسي مزاحمش نشه؟!
_من گفتم شما عمدا اين كارو ميكنيد؟؟
_پس منظورتون چی بود؟ مگه همینو نگفتین؟!
هول شد. با تته پته گفت:
_منظورم... من... منظورم... اينه كه شما با محيط اينجا آشنا نيستيد...
رومو برگردوندم... اين پسر خودش هم نميدونست چي ميخواد. آخه به تو چه من میخوام کجا برم! اصلا دوست دارم مزاحم داشته باشم براي همين تو چشماش زل زدم و تند گفتم:
_من ميرم... هر كسي هم كه خواست مزاحمم بشه به پليس زنگ ميزنم... پليس كه ميدوني چيه؟؟
معلوم بود ديگه نميخواد باهام بحث كنه واسه همين آروم تر از قبل... طوری که انگار نمیخواست صداش به خودشم برسه گفت:
_پــــس... منم همراهتون ميــام... ايـنجـوري خيـالم راحت تـره... نميخــوام پيـش حـاجـی شـرمـنـــ
نذاشتم حرفش تموم شه... اصلا دوست نداشتم بگه كه من اينجا دستشون امانتم و از اين حرفا
_من احتياج ندارم كسي همه جا مراقبم باشه مـســـتـر...
برگشتم که از خونه برم بيرون؛ سريع در هال رو باز كردم ولي هنوز درو به اندازه ده سانت هم باز نكرده بودم كه دستش از کنار سرم رد شد و در رو محكم به چهار چوبش كوبيد
romangram.com | @romangram_com