#چراغونی_پارت_131
من سریعتر از مرسده جوابشو دادم:
_ميريم پيك نيك
مسعود: وسط هفته ميرين پيك نيك؟! حالا كجا ميرين؟
اين سوال رو از من نپرسيد؛ صورت و طرف صحبتش مرسده بود... هنوزم زياد نگام نمي كرد... تازه من احساس مي كردم به خاطر منه كه انقد دير مياد خونه...چون مرسده بارها گفته " تو كه مامان اينا بودن هر شب نه خونه بودي!
چي شده الان تا 12 باشگاهی؟"مسعود هم هيچ وقت جوابشو نميداد ...
مرسده: ميخوایم بريم باغ ؛ پوسیدیم تو خونه از تنهايي... شما دو تا كه انگار نه انگار ما هميشه تو خونه تنهاييم...
من هيچي... به من و امين اشاره كردو گفت:
_اين دو تا طفل معصوم چه گناهي كردن؟
نميدونم طفل معصوم چه معني ميداد كه شهروز بعد از شنيدنش زد زير خنده و مسعودم يه لبخند زد....
مسعود: خوب صبر ميكردين آخر هفته ما هم همراهتون بيايم... لازم نيست خودتون تنها بلند شين برين اونجا
romangram.com | @romangram_com