#چراغونی_پارت_128

مرسده متعجب برگشت طرف مسعود

_چرا بدتر؟!! چي ميشه نورا هم با من بياد؟! كلي واسش تعريف كردم

اين دفعه منم به حرف اومدم: قراره تا چند تا كوچه رو ببريم

مسعود يه نگاهي به من كرد... كلافه شده بود... انگار دوست نداشت من و مرسده اين كارو انجام بديم...

جوابي به من نداد ...

روشو برگردوند و در حالي كه داشت از آشپزخونه بيرون ميرفت گفت:

_همين كه گفتم... شما هيچ جا نميريد... بابك مسعول پخش ميشه... شهروزم ديگه كم كم ميرسه ...

بعدم آروم تر گفت :

تنهام نميخواد اين كارو انجام بده، هم دستم داره خانم!!

مرسده با خشم فرياد زد

_ما ميريم اين كارو انجام ميدم مسعــود خــان

_منم گذاشتم شما بريد خانما

و نذاشت...

romangram.com | @romangram_com