#چراغونی_پارت_107


منتظر جوابم نموند... نكنه فكر كنه من با اين پسر كاري داشتم؟!

به طرف پسر برگشت و يه قدم اومد جلو... پسرك چند قدم عقب رفت

_داشتي چيكار ميكردي؟؟

_به خدا هيـ...هیچي آقا مسعود... من كاري نمي كردم

دادي كه مسعود زد باعث شد سر جام بلرزم

_خفه شو پسر... خفه شو... اين چندمين باره مزاحم دختراي مردم ميشي؟!!

_باوركنيـــ....

_چيو باور كنم؟ هــــا؟ چيو؟ فقط دو بار خودم مچتو گرفتم... خفه شو... گمشو از جلو چشام تا نزدم خفت كنم...

از اون پدر مادرت خجالت بكش... پدر بيچارت صبح تا شب واسه مردم كارگري ميكنه تا توی بي غيرت مزاحم مردم بشي؟

پسرك نموند، سرشو پايين انداخت و سوار موتورش شد و رفت...

من موندم و مسعود و اون خيابون خلوت...

داشت به مسير رفتن پسر نگاه ميكرد. مي خواستم يه چيزي بگم...


romangram.com | @romangram_com