#چراغونی_پارت_105


_شما الان مزاحم من شديد... ميدونيد که اصلا كار درستي نيست

_اي جـــان... بخورم اخمتو... مزاحم چيه خوشگله؟!... تو بيا، بهت بد نمي گذره

از بالا تا پايين نگام كرد... خودمم شك كردم نكنه لباسم ايرادي داره! به خودم نگاه كردم

كتونی مشكي، شلوار كتون كرم، پالتو كوتاه مشكي و شال كرم...

دستاشو آورد جلو؛ بي حركت ايستادم... ميخواست چيكار كنه؟!!

اومد گوشه اي از موهامو بگيره... موهامو نبسته بودم و فقط یه شال روي سرم انداخته بودم... براي همين موهام از هر دو طرف زده بود بيرون... ترس برم داشت...ياد يه خاطره بد افتادم...

***

اون موقع موهام تا كمرم بود؛ انقد كوتاه نبود... ياد لبخند چندشناك جيك ميفتم، اون روزي كه فهميده بود توي خونه تنهام... ياد برق

چشماش، وقتي با ولع به هيكل ريزه ميزم با اون دامن و تاپ و موهايي كه دم اسبي بسته بودم نگاه ميكرد

...دستاش كه به طرف چند تار مويي كه جلو صورتم بود اومده بود...

وقتي كه مثل يه گنجشك به ديوار تكيه داده بودم و اون داشت گردنمو بو ميكشيد..

لرزش اون روز، بازم تنمو لرزوند...


romangram.com | @romangram_com