#کاکتوس
#کاکتوس_پارت_96


کی با اون چشمای معصوم درنده اش، بهم خیره بشه؟

نوید دلم واست خیلی تنگه پسر.


رمان کاکتوس پارت ۷۸


داری سعی میکنی دور شی از اینجا


میخوای بی تو بمونم تک و تنها


میخوای گریه ام بگیره


میخوای حرف خودت شه


میخوای دنیامو زیر پات بزاری


دلگیرم تو هم مثل همه دوسم نداشتی


دلگیرم تو هم مثل همه تنهام گذاشتی


دلگیرم اینم از تو


دلگیرم چی شد اون همه حرف عاشقونه


دلگیرم نمیخشم تو رو یادت بمونه


چشمام و پاک کردم و به اشکان نگاه کردم. اونم به اندازه من دلش گرفته بود، اما اجازه شکستن بغضش و نمیداد.

_ وقتی با نوید آشنا شدم ۱۹ سالم بود، تو بیمارستان دیدمش، چند روزی میشد بهوش اومده بود، حال جسمیش خیلی بد بود، کسی هم نداشت که کنارش باشه، منم مثل اون بودم، تنها و بی کس.

دقیقا از همون روز بود که همه چیز عوض شد.

کامی از سیگارش گرفت و گفت:

_همتا، نوید فردا میره.


romangram.com | @romangraam