#کاکتوس
#کاکتوس_پارت_91


_ خب اون... یعنی نوید تو دنیا هیچکس و جز خواهرش سارا نداشت. نویدم عاشقش بود، جونش و میداد واسش. اما سارا گند زد به خودش و زندگی جفتشون. از یه بیشرفی که آخرم نوید نفهمید کیه ، حامله شد.

خب نویدم بعد از اینکه فهمید دیوونه شد دیگه. میشناسیش که؟ میخواست هم خودش و از بین ببره و هم سارا رو.

پشت فرمون نشست و پاشو گذاشت روی گاز. تصادف خیلی وحشتناکی بود. سارا درجا کشته شد اما نوید زنده موند و ماه ها تو کُما بود.

حال جسمیش سالها طول کشید تا خوب شد، اما از نظر روحی، نوید دیگه هیچوقت به حالت عادی برنگشت.

اعتیادش به الکل هم واسه همین بود، منم یه شب که حسابی خورده بود این حرفارو ازش شنیدم، اما نه هیچوقت به روش اوردم و نه حرفی راجبش زدم.

چشمام و روی هم فشار دادم و آهی کشیدم.

_ همتا ؟

_ جونم.

_ فقط بگو چیکار کنم که حال تو خوب شه؟

_ میشه گیتار بزنی، من بخونم؟

چشمکی از سر رضایت زد و پیشونیم و بوسید.



هر بار رفتنی شدی ، راهتو بستم تا نری

هر بار برگشتی به من ، حس کردم از قبل دور تری

هر بار برگشتی به من ، یه زخمِ تازه تَر زدی


هر بار برگشتی ولی ، برایِ رفتن اومدی

باید منو به تلخیِ نبودنت عادت بدی

شاید فراموشت کنم ، باید بهم فرصت بدی


شعله نکِش سوسو نزن ، بزار خاموشت کنم

این دردو تازه تَر نکن ، شاید فراموشت کنم


می خواستم رفتن نوید و هضم کنم . بعد از ۵ ماه دیگه وقتش بود قبول کنم که دیگه برنمیگرده،

به اولین راهی که فکر می کردم رفتن از اون خونه و اتاق لعنتیش بود که هنوز بوش و می داد.

دلم می خواست برم یه جای دور، و دیگه هیچ وقت برنگردم. دلم می خواست تنها بمونم.

romangram.com | @romangraam