#کاکتوس
#کاکتوس_پارت_90
چطوری تونسته بود بره؟ چطوری تونسته بود از همه چی دست بکشه؟ خونش؟ اتاقش؟ کارش؟ اشکان؟ من؟
تقی به در خورد، اشکان بود. از پشت در بلند شدم و روی تخت نشستم.
پایین پای من، روی زانوهاش نشست و دستام و گرفت.
_همتا؟
_ امیر و پری رفتن؟
_ آره.
_ ناراحتشون کردم.
_ نه، ناراحت نشدن.
بلند شد، نشست کنارم و سیگارش و روشن کرد.
_ اشکان توام فکر میکنی رفتن نوید تقصیر من بود؟
کامی گرفت و گفت: مگه نوید قهر کرد و رفت که تقصیر کسی باشه؟بعد از اون جریان، دیگه نمیشد بمونه.
میدونی؟
یعنی یا تو باید از این جا میرفتی و یا نوید.
که البته اون پیش دستی کرد.
رمان کاکتوس پارت ۷۳
همتا از سرزنش کردن خودت دست بردار، هممون از رفتن نوید ناراحتیم، اون رفیقم بود، داداشم بود، خانوادم بود. جایی موند تو این ۵ ماه دنبالش نگشته باشیم؟
کسی هست که هزار بار ازش آمار نوید و نگرفته باشیم؟
پسره یه جوری رفته که هیچ اثری ازش نیست. غیب شده.
_ میشه یکبار دیگه واسم تعریف کنی؟
_ چیو؟
_ مرگ خواهر نویدو؟
_ همتا بارها این سوالارو پرسیدی.
_ خواهش میکنم.
نخ دوم رو از پاکتش در اورد و روشن کرد.
romangram.com | @romangraam