#کاکتوس
#کاکتوس_پارت_77

به اجبار روی صندلی کمک راننده نشستم و دست به سینه شدم.

_ نوید تلافی این کارت و بدجور سرت در میارم.

_ تو یه الف بچه من و تهدید میکنی؟

_ تو واقعا روانی‌.

به فرمون کوبید و فریاد زد: انقد به من نگو روانی.

_ نوید این مسخره بازیات امشب تموم میشه وقتی همه بفهمن دروغ گفتی که نامزدتم.

_ تو نمیگی... من بهت اجازه نمیدم.

_ به اجازه تو نیاز ندارم. دیگه لزومی نمیبینم این دروغ ادامه پیدا کنه‌.

_ همه اینا بخاطر اون پسره عوضیه؟ بخاطر اونه که تو روی من وایستادی؟

_ این بار به خاطر خودمه. دلم میخواد یک بار هم خودم برای خودم تصمیم بگیرم.

_ خیلی خب باشه لعنتی. خودم بهشون میگم، اما نه امشب. چند روز بهم وقت بده.

برای اولین بار تو جنگ بین من و نوید، من برنده شده بودم و از این بابت احساس خوشحالی داشتم‌ اما دریغ از اینکه اون به راه های بدتری برای شکست دادن من فکر میکرد.


رمان کاکتوس پارت ۶۳


غرق شده بودم تو نگاهش، تو لبخندش تو چشماش که هوش از سرم پرونده بود.

_ خب همه اینا یعنی چی همتا؟ من متوجه نمیشم.

_ یعنی باید یه مدت دیگه هم صبر کنی. این چند وقته حال و وضع نوید اصلا خوب نیست ، اما من باز هم باهاش حرف زدم و قول داده تو اولین فرصت همدیگردو ببینید.

_ آخه مگه نوید قراره عروس من بشه که ناز میکنه؟

خنده ای سر دادم و گفتم: آره انگاری.

_ روشن کنم بریم یه دوری بزنیم؟

_ آخه سر و وضع من و ببین سینا. با گرمکن اومدم پایین. چندین بار هم بهت گفتم قبل از اینکه بیای دم خونه خبر بده.

_ آخ از دست تو دختر غر غرو که با گرمکن هم قشنگی. خیلی خوب از ماشین پیاده نمیشیم.

خودم و تو بغلش لوس کردم و بچگانه گفتم: واسم موزیک هم پلی کن.


خونمون میدون جنگ نیست


romangram.com | @romangraam