#کاکتوس
#کاکتوس_پارت_75

_ نوید من دوسش دارم.

گر گرفته بود، و دستش از عصبانیت میلرزید‌. سیگارش و له کرد و داد زد.

_ تو غلط کردی که دوستش داری. مرتیکه میخواد بیاد تورو از‌ من خواستگاری کنه؟ میدونی که من مخالفم.

_ نوید توروخدا به حرف من گوش کن. تا کی میخوای این وضعیت و ادامه بدی؟ دو ساله به همه گفتی من نامزدتم، دیدی که چند روز پیش چی شد و روشنک چطوری به من تهمت خیانت زد. به خاطر من نزدیک بود رابطش با اشکان هم بهم بخوره. چند وقت دیگه هم همین مشکلات واسه تو پیش بیاد. بالاخره توام میخوای یه زندگی تشکیل بدی. کسی رو کنارت داشته باشی.

مگه تو همیشه خوشبختی منو نمیخواستی؟


رمان کاکتوس پارت ۶۱


_ آره خوشبختیت و میخوام.‌ اما نه با اون جوجه قرتی.

_ تو مشکلت با سینا چیه؟

بلند شد و کنار پنجره ایستاد.

_ دو روز دیگه خوشی میزنه زیر دلش، ولت میکنه میره‌. این رسم همه بچه پولداراست‌. نمیفهمی؟

_ چی داری میگی تو؟ سینا اصلا اینجور آدمی نیست.

عصبی شد و صداش و بالا برد گفت : بس کن دیگه... هی سینا اینجوری نیست، سینا اونجوری نیست... حالم از خودش و اسمش بهم میخوره. واسه خودت از اون حیوون یه بت ساختی.

_ نمیتونم درکت کنم نوید. قصدت از این رفتار و حرفا چیه؟ نکنه میخوای تا ابد بیخ ریش تو بمونم؟

_ آره آره. بیخ ریش من بمونی خیلی بهتر از اینه که زن اون حیوون بشی.

نمیفهمیدم چرا حرف زدن در مورد سینا هربار روحیه شو بهم می ریخت و بیشتر نسبت به این قضیه گارد میگرفت.

دیگه ادامه دادن به این بحث بی سر و ته، بی فایده بود و باید کار دیگه ای میکردم.

هوفی کشیدم و به اتاقم رفتم، ذهنم حسابی مشغول شده بود.

ساعت ۶ قرار بود با پری بریم برای خرید، ای کاش حداقل میتونستم با پری قضیه رو در میون بذارم و ازش کمک بخوام.

لباس هام و عوض کردم و رفتم پایین و منتظر شدم تا حاضر شه.

_ ببینم دختر، از اون نامزدت اجازه گرفتی؟ نیاد باز دیوونه بازی در بیاره.

_ پری میزنم لهت میکنما. مگه بچشم که اجازه بگیرم.

_ والا چمیدونم. از اون دیوونه همه چیز بر میاد.

_ تا خونه نیومده ، بزن بریم. دلم نمیخواد زیر چنگال های تیزش گیر کنم.

سریع از خونه زدیم بیرون ، منتظر تاکسی بودیم که صدای ترمز ماشین نوید، درست دم خونه به گوش رسید.

romangram.com | @romangraam