#کاکتوس
#کاکتوس_پارت_74


_ بوی سیگارت اذیتم کرد. میشه یکم از من فاصله بگیری.

کمی از من دور شد و گفت: من که مثل تو معشوقه ندارم با محبتاش ترکم بده.


رمان کاکتوس پارت ۶۰


باورم نمیشد، سینا میخواست نوید رو ببینه و من و رسما خواستگاری کنه. هم ترسیده بودم و هم خوشحال و سردرگم.

تو این شرایط اشکان هم نمیتونست کمکی به من بکنه ، بعد از جریان روشنک کلی باهاش سر و سنگین شده بودم بلکه بتونم از دست اون دختر اعجبوبه در امان باشم.

خودم باید با نوید صحبت میکردم، بارها طول و عرض اتاقم و متر کردم و حرفام و تمرین کردم‌. باید نوید رو مجاب میکردم و بهش از تموم دروغ هایی که به سینا گفته بودم، اطلاعات میدادم.

هوفی کشیدم و رفتم به نشیمن، اشکان ، سر نوید و با مشکلات کاریش و رئیس بد اخلاقش گرم کرده بود. دستام و به هم گره زدم و نفس عمیقی کشیدم.

_ نوید میشه چند دقیقه ای حرف بزنیم؟

_ آره بشین.

نگاهی به اشکان کردم و گفتم: دوتایی.

اشکان از حرفم ناراحت شد و گفت: حالا ما غریبه شدیم ؟

چشم غره ای رفتم و گفتم: تو میتونی از این فرصت استفاده کنی، بری تو اتاقت و صد بار از روی اسم روشنک بنویسی تا ملکه ذهنت بشه، بلکه اون دوست دختر مسخرت دست از سر من برداره. حله؟

چشمکی زد و با لحن ثابت همیشیگیش گفت: قهر کردنتم خوبه همتا خانم.

گوشی و سوئیچ ماشین و از روی میز برداشت و رفت بیرون.

_ چیزی شده؟

روبروش نشستم و سرم و انداختم پایین.

_ سینا یکی دو روز دیگه میاد اینجا.

_ که چی؟

_ میخواد تورو ببینه، باهات حرف بزنه.

سیگارش و روشن کرد و دستی به سرش کشید.

_ چه حرفی؟

_ که من و از تو خواستگاری کنه.

نگاهش و ازم دزدید و به گوشه نشیمن خیره شد. کامی گرفت و گفت: پس هنوزم دست بردار نیست؟


romangram.com | @romangraam