#کاکتوس
#کاکتوس_پارت_73
نوید که روی مبل دراز کشیده بود، نیم خیز شد و نشست.
_ چته چرا داد میزنی دختر.
روشنک نگاهی به من انداخت و گفت: بهتره از نامزدت بپرسی چی شده. اون بهتر واست توضیح میده.
_ چی میگی تو ؟ حرفت و بزن ببینم.
_در جریانی همتا که به اصطلاح نامزدته، داره بهت خیانت میکنه؟
نوید با بی حالی از جاش بلند شد و به روشنک نزدیک شد.
_ مثل اینکه تو تنت میخاره . باید ادبت کنم.
روشنک صداش بالاتر برد و داد میزد. _ خودم دیدمش.چند روز پیش نزدیک همین خونه از ماشین شاسی بلند یه پسر پیاده شد.
پوزخندی از سر حرص زد و گفت: الانم که چشمم دنبال اشکان منه.
نوید عصبی شده بود و هر لحظه ممکن بود چشماش از حدقه در بیاد.
اجازه نداد روشنک حرف دیگه ای بزنه و پشت دستشو محکم به دهنش کوبید. اما باز هم دلش آروم نشده بود و گردنش و از پشت گرفت و فشار میداد.
روشنک صداش بالا رفت و التماس میکرد.
_ ولم کن . چیکار میکنی؟
_ تو کی هستی که به خودت جرئت دادی به همتا تهمت بزنی؟ ها؟
پاتو گذاشتی تو خونه من، زبون درازی هم میکنی؟ صداتم بالا میبری؟ میخوای من بهت بگم تو چه غلطایی میکنی؟ ها؟میخوای اشکان بفهمه که تو چه هرزه ای هستی؟
زبونش بند اومده بود و با چشمای درشتش به نوید نگاه میکرد.
کیفش و از روی مبل برداشتم و پرت کردم کنار در ورودی.
قبل از اینکه نوید گردنش و تو دستاش خورد کنه، نزدیک شدم و بازوش و محکم گرفتم و کشیدم.
_ برو بیرون تا یه بلایی سرت نیومده. دیگه هم اینجا نیا.
ترسش از نوید تبدیل به گریه شده بود، هق هق کنان کیفش و از زمین برداشت و دوید پایین.
نوید سرفه ای کرد و سیگارش و روشن کرد و روی مبل نشست.
_ انقد وقیح شدی که تا دم خونه هم باهاش میای؟
_ باز گیری دادی به من؟ آره تا دم در هم باهاش میام.
سریع از جاش بلند شد و طرفم اومد. ناخودآگاه چند قدم به عقب برگشتم.
_ آخه تو کل قد و وزنت نصف منم نمیشه، این زبونه درازت و کجا قایم میکنی که من نمیبینم تا قیچیش کنم؟
romangram.com | @romangraam