#بوسه_بر_زندگی_لعنتی__پارت_244
ایلیا - دروع نگفتی که ، خوب میشه !
- آره .
- مامااان، بیا!
با شنیدن صدای سوگند به سمت دستشویی پا تند کردم . خوب شستمش . به اجبار مشغول آب کشیدن کف دستشویی شدم.
زنگ گوشی ام بلند شد ، با دیدن اسم ملودی لبخند زدم - سلام
ملودی - سلام خوبی ؟
- مرسی
ملودی - چه خبر ؟ پایه ای با بچه ها بریم بیرون !
- آره فقط جایی که خاک زیاده نریم
ملودی - شهربازی !
- خوبه ، راستی ؟
ملودی - جان ؟
- ایلیا هم اومده !
مکث کرد و بعد از هضم حرفم گفت - دروووغ !
تک خنده ای کردم - بخدا !
ملودی - اگر میاد ، نریم !
romangram.com | @romangram_com