#بوسه_بر_زندگی_لعنتی__پارت_243


با یاد آوری قرص سوگند تند گفتم - سوگند بدوو،دارو هات!

سوگند به سمتم دوید و گفت - پارک یک روز دیگه ، من خوب بشم !

لبخند زدم و دستش رو گرفتم - چقدر تو فهمیده ای !

سوگند فکر کرد و گفت - یعنی چی ؟

قرص رو از توی جلدش خارج کردم و گفتم - یعنی اینکه همه چی رو میدونی و درک می کنی !

- اها

قرص رو کوبیدم و تو لیوان ریختم و در آخر با آب مخلوط کردم . به دست سوگند دادم - بخور ، بد مزه نیست !

سوگند - باشه

لیوان رو سر کشید .

- ببرمت دستشویی !

سوگند - خودم می تونم

- باشه برو ، تا بیام بشورمت.

سری تکون داد و به سمت دستشویی رفت . ملافه های دیشب رو برداشتم و تو حموم گذاشتم تا در اسرع وقت بشورم .

ایلیا - حالش چطوره ؟

ناراحت گفتم - درد میکشه ، یعنی پاش میسوزه ! ولی دم نمیزنه ، با حرفم اطمینان داره که خوب میشه !


romangram.com | @romangram_com