#بوسه_بر_زندگی_لعنتی__پارت_238

الیاس - دختر باید سخت باشه !

آهی کشیدم - نه یکی مثل من ! از خیلی ها شنیدم میگن که اخلاقت مایه ی ننگه !

الیاس اخم کرد - برای خودشون زدن ، درسته ضعیف بودنت باعث این مشکلات شد ولی چه خوبه که بقیه دختر ها خودشون رو قوی بسازن .

دستی به موهام کشیدم - از سادگی و دل رحمی خودم پشیمونم الیاس !

الیاس - نباش ، خیلی ها مثل تو هستن ! مگه همه ی دخترا قوی ان ؟ باید با کسب تجربه از دیگران خودشون رو بسازن !

- خوبه که سوگند قویه !

الیاس - خیلی ، دیگه بهش فکر نکن .

ا * * * * * * *

از مطب خارج شدیم ، دارو هاش رو گرفتم . به گفته ی ایلیا هر دو هفته دو بار باید می خورد .

سوار ماشین شدیم و به سمت خونه حرکت کردیم .

سوگند - میگما ، مامان ؟

- جان ؟

سوگند - دیگه نباید دست به خاک بزنم ؟ و برم پارک ؟

لبخند زدم - چرا میتونی بری ، ولی بعدش باید خوب خودتو بشوری!

سوگند - اها

کلید رو توی قفل چرخوندم ، خواستم وارد خونه بشم که مانتوم کشیده شد .

romangram.com | @romangram_com