#بوسه_بر_زندگی_لعنتی__پارت_231


دکتر دفترچه سوگند رو بهم داد - بله حتما !

کت سوگند رو تنش کردم و از دکتر تشکر کردم .

دستش رو فشار دادم و سوار ماشینش کردم - خوبی مامان ؟

سوگند سوار ماشین شد - کمتر میخاره!

نفسی گرفتم و کلافه سوار ماشین شدم .

ا * * * * * * *

مامان گفت ، هر کار دکتر گفته انجام بدم . ویلچرش رو گوشه ای هول دادم تا از ما دور باشه .

ملافه ای زیر سوگند به گفته ی دکتر گذاشتم .

با عجز نگاش کردم - سوگند دخترم شلوارت رو در بیار ، این چسب رو بچسبونم!

سوگند تبعیت کرد و گونه ام رو بوسید - گریه نکنی ! حتما خوب میشم دیگه !

قطرات اشک از چشمام سر خورد - دخترم خیلی پاکی !

سوگند با افتخار گفت - من مثل توام !

نه سوگند مثل من نبود ، سوگند ایلیا ی دوم بود !

سوگند به پشت شد ، خسته چسب رو به اطراف معقدش چسبوندم و شلوراش رو پاش کردم .

لبخند زدم - تموم شد .


romangram.com | @romangram_com