#بوسه_بر_زندگی_لعنتی__پارت_229


باز هم تشکر و باز هم قدر دانی!

با خطاب شدن اسم سوگند از روی صندلی بلند شدم .

وارد اتاق دکتر شدیم .

خانم احمدی لبخند به لب سلام کرد .

- سلام ، خوب هستین ؟

خانم احمدی - مرسی ممنون ، این کوچولو چطوره ؟

سوگند عروسکش رو دستم داد و کنار دکتر نشست .

کتش رو در اورد و گفت - خودم بگم ؟

دکتر سر سوگند رو نوازش کرد و گفت - بگو !

سوگند به وسط پاش اشاره کرد و گفت - میسوزه و میخاره !

دکتر متعجب بهم خیره شد و گفت - ادرارش عفونی ؟ بو میده ؟

بو می داد ، اره عفونی بود !

لب گزیدم - آره !

دکتر زود پرسید - اسهاله؟

- آره


romangram.com | @romangram_com