#بوسه_بر_زندگی_لعنتی__پارت_212
سرد ، خشک ، مغرور ، و خشن . سعی کردم آروم باشم . خوابی که دیده بودم ، وحشتناک روم اثر گذاشته بود .
مثل خودش سرد گفتم - کارت دارم !
ایلیا - بگو عجله دارم
- باید ببینمت ...
ایلیا - منم کارت دارم... کی ؟
ته دلم لرزید ، چه کاری ؟
- دو ساعت دیگه ...
ایلیا - نمی تونم ، باشه برای فردا !؟
مخالفت نکردم - باشه
بی خداحافظی گوشی رو قطع کردم و خودم رو روی تخت پرت کردم . خدایا حفظم کن!
ا * * * * * * * *
جواب تست بارداری مثبت بود .حامله بودم ، حس خوبی به بچه ی نیومده داشتم . نفرتم از ایلیا کمتر شده بود ، ولی امکان از بین رفتنش صدم درصد هم نبود .
دلم میخواست آزاد زندگی کنم .
وجود این بچه باعث می شد تا به دنیا اومدنش نتونم طلاق بگیرم ولی ...
من این بچه رو از بین نمی برم ، من دوستش دارم ! من مادرم !
با صدای خنده ی مامان دست از نوازش شکمم گرفتم .
romangram.com | @romangram_com