#بوسه_بر_زندگی_لعنتی__پارت_204

دوباره حرفم رو تکرار کردم - کارت دارم !

ایلیا مرموز و شاد گفت - میام دنبالت ...

سکوت کردم .

کیفم رو روی دوشم گذاشتم . شونه هام خم شد ، این زندگی بد سنگینی میکرد !

کی این زندگی لعنتی به پایان میرسه !

باید قبل از اینکه به آزمایشگاه برم باهاش حرف بزنم .

ایلیا - کجایی ؟

-بیرون !

ایلیا سرد و خشمگین گفت - میام دنبالت ، آدرس بده !

تار موی روی صورتم رو کنار زدم - ماشین دارم .

ایلیا - گفتم آدرس بده ، خودم میام .

تن صدای بلندش ،گوشم رو آزار داد . آدرسی خیابونی که بودم رو دادم ، ضربان قلبم تند بود .

حس بحث و جدل رو نداشتم .فقط میخواستم حرف بزنم ، امیدوارم عصبیم نکنه !

6

ا * * * * * * *

ماشینش رو به روم قرار گرفت ،همونطور پر غرور و خشک ، البته آمیخته به خشم ...

romangram.com | @romangram_com