#بوسه_بر_زندگی_لعنتی__پارت_199
مامان آروم صدام زد - دل آرا جان ، مادر !
دکتر نگران گفت - از حامله شدن میترسی !
به نقطه ای نامعلوم خیره شدم ، خدایا بدبخت شدم !
دکتر - این یک احتماله ، شایدم حامله نباشی ! آزمایش میدی !
خدایا حامله نباشم ، تو رو خدا ، خدایا التماست می کنم . اشک هام بی وقفه ریختن !
دکتر لبخند زد - ازمایشت فرداس! جوابش روز بعدش آماده میشه !
بی رمق بلند شدم - مرسی !
مامان ویلچرش رو به سمتم کشید و گفت - همه چی درست میشه ، آروم باش !
دستامو مشت کردم و دفترچه رو از دکتر گرفتم - خداحافظ
مامان - خداحافظ
دکتر - روز خوش !
به دیوار تکیه کردم و روی زمین سر خوردم . مامان عصبی گفت - بلند شو دل آرا !
ناباور گفتم - مامان حامله باشم چی ؟
مامان - با کمک خاله ی ملودی همه چی درست میشه !
romangram.com | @romangram_com