#بوسه_بر_زندگی_لعنتی__پارت_198

دکتر - بشین عزیزم

روی صندلی کنارش نشستم

دکتر - خوب از صورتت و حالت معلومه سرما خوردی

بعد از معاینه کردنم و نوشتن قرص چرک خشکن و دیگر شربت ها . نگاهی مشکوک و مرموز بهم کرد .

دکتر -حالت تهوع داری ؟ بدنت کوفته اس !

سری تکون دادم که گفت - از کی ؟

-تازگی!

نگاه کوتاهی به مامان کردم . نگران به نظر میومد ! لحظه ای با یاد حامله بودن ، چشمام

گرد شد . ترسیده گفتم - یعنی میگید ، حامله ام ؟

دکتر - شاید ! ولی بازم یک احتماله! باید آزمایش بدیم تا مطمئن بشیم ...

دستام یخ شد ، ضربان قلبم نا منظم شد - وای !

دکتر متعجب بهم خیره شد - چیشد ؟

دستم روی قلبم رفت ، زیر لب زمزمه کردم - امکان نداره ، نه !

دکتر دستش رو روی شونه ام گذاشت - آخرین عادت ماهانه ات کی بود !

دوماهی گذشته بود و من متوجه نشده بودم ! درگیری دادگاه و عمو و الیاس تمام مشکلات زنانه ام رو از یادم برده بود !

نفسی گرفتم ، نفسام کشدار شده بود .

romangram.com | @romangram_com