#بوسه_بر_زندگی_لعنتی__پارت_191
ا * * * * * * *
نفسی گرفتم ، زمانی بود که حکم از بین لبای قاضی جاری می شد . ضربان قلبم تند شده بود . مامان نه لبخند بر لب داشت و نه اخم روی ابروهاش... سرد بود و سخت ! منم تظاهر به سختی و سردی می کردم ، ولی اونقدر هم موفق نبودم .
زن عمو می لرزید ، مدام ذکر می گفت . انگار خودش رو برای هر حکمی آماده کرده بود ، زن عمو می دونست مقصر خودشون بودن ! حالا باید تاوان ببینن!
قاضی - دادگاه مقرر ميدارد اقاي شروین حکمتی ، فرزند رحمت حکمتی متولد 1333 اهل و مقیم تهران متهم پرونده بوده و به دليل جعل سند و شيوع خبر كذب .با وجود در قید حیات بودن خانم ستایش رفیعی ، او را برای دل آرا حکمتی مرده خوانده است كه منجر به ازدواج اجباري و تحت اكراه شاكي خانم دل آرا حکمتی گرديده به حبس شش سال و هفتاد و نه ضربه شلاق تعزيري محكوم ميگردد، اين حكم قابل اجرا در محاكم كيفريه درجه ٢ مي باشد و نام برده ميتواند ظرف ده روز اعتراض خود رو اعلام نمايد در غير اين صورت حكم قطعي مي باشد.( امیدوارم درست بیان کرده باشم ، تحقیق زیاد هم باز اشتباه داره ! )
مطمین بودم هیچ اعتراضی صورت نمی گیره و ده روز دیگه 79 ضربه شلاق رو به جون می خره و به مدت 6 سال حبس می شه
عمو تقصیر خودته ، چهره ی عمو از دادگاه قبلی خیلی شکسته تر شده بود . آثار پشیمونی تو صورتش موج می زد ، جعل شناسانه و شیوع خیر کذب حکمش همینه !
نگاهی به اطراف کردم با دیدن الیاس لبخندی زدم .
الیاس سنگ بود ، از اون شب تنها و تنها منو به عنوان خواهرش می دید . هرچند همش تظاهر بود ، ولی باید کنار می اومدیم. هیچ کدوم از رفتار هاش با من عوض نشده بود ، تنها نگاه عاشقانه اش رو محو می کرد !
آهی می کشم . همهمه ای تو دادگاه ایجاد شده بود. آثار پیروزی تو صورت وکیل مامان و خود مامان آشکار بود . ولی هیچ حسی نداشتم . تنها به این منظره خیره شده بودم و به الیاسی که دیگه پذیرفته بود هر جرمی ، تاوانی داره . چه پدرت باشه و چه غریبه!
نگاه سنگین و آشنایی فردی ، مسیر نگاهم رو به سمتش سوق دادم. با دیدنش نزدیک مهرسام ، پوزخندی کنج لبام نشست. چشماش از عصبانیت سرخ بود .
لب زدم - بیشتر از اینا باید بکشی !
- این یکی با موفقیت تموم شد ، بریم سر وقت ایلیا !
مامان از زمانی که دیده امش قوی تر و شجاع تر شده بود . انگار به خودش اومده بود ، انگار فهمیده بود برای رفتار های بی شرمانه ی عمو زیادی تسلیم شده بوده!
ایلیا هنوز خیره ی ما بود - زود تر باید برای طلاق توافقی اقدام کنید !
کلافه گفتم - باید باهاش حرف بزنم .
romangram.com | @romangram_com