#بوسه_بر_زندگی_لعنتی__پارت_190
آروم چشماشو باز کرد ، روی چشماش بوسه زدم - خوبی ؟
قطرات اشک بی هوا می ریختن ، صورت خیسش با اشک های من آمیخته شد .
سخت گفت ، سینه اش می سوخت - چقدر گرمن !
لب گزیدم و گفتم - چی؟
لبخند تلخی زد - اشکات!
الیاس ، برگرد . سخت شو ، الیاس سنگ شو ، مثثللل منننن!
نفس نفس می زدم - الیاس بلند شو ، بریم .
خواست بلند شه ، ولی جونی تو تنش نداشت .
اشکامو پس زدم ، میون هق هق های نا تمومم گفتم - اشکال نداره ، خودم می برمت ، خوب جوش نزن !
سرمو کج کردم ، با عجز نگاهش کردم - باشه !
تک خنده ی ای کرد ، خنده ی که کامم رو تلخ کرد .
الیاس - کمرت ، درد می گیره !
چونه ام لرزید - نمی گیره ! نمی گیره ...
بلندش کردم ، وزنش مهم نبود . باید دراز می شد ، باید گرم می شد ، و گرنه سرما می خورد !
وارد خونه شدیم ، خونه ای کوچیک ... تا صبح بیدار موندم و به چهره ی تب دارش خیره شدم .
romangram.com | @romangram_com