#بوسه_بر_زندگی_لعنتی__پارت_188
الیاس به پهلو دراز شد و منم همین کار رو کردم . تو چشمام خیره شد ، هوا کم کم داشت تاریک می شد .ولی برق چشماش بیداد می کرد .
الیاس - چشمای تو حس و حال خوبه من دست داره ! نگاه من به سمت چشمای تو بن بست داره !
تو چشمام خیره شد ، وجودم گرم شد . چه زیبا میخونی حامی من !
تو برادرمی ، تو حامی منی ، اره !
چند تار موی روی صورتم رو با انگشتش کنار زد و ادامه داد- کنار تو هرچی ماله داره ممکن میشه ...با بودنت دلخوشی هام دوباره مزمن میشه !همیشه از تو دور شدن حالمو ابری کرده ، آرامشم به یاد تو همیشه بر میگرده !
چشمه ی اشکم برای صدمین بار جوشید ، چه با عجز میخوند ، قلبم فشرده شد، بی اراده دستم روی قلبم نشست .
چشماش ابر بهار شد ، مرد گریه کرد ! حامی گریه کرد ... چرا ؟
الیاس - حرفای تو برای من شنیدنی تر میشه ، معجزه ی حضور تو قابل باور میشه !
سکوت کرد ، سکوتی تلخ ، انگشتم برای پاک کردن اشک هاش اقدام کرد .
میدونم حرفم براش درد داره ، ولی من زن خوشبختی های این مرد پاک نیستم !
چونه ام لرزید ، با نهایت احساس گفتم - خالی شو ...داداش، من عاشقتم !
مگه اشکال داره عاشق برادرت باشی ! عشق خواهر و برادری زیبا ترین عشق دنیاست !
هق هق های آروم و مردونه اش ، حتی آروم بودنشون هم گوش فلک رو کر می کرد!
داد زد . بلند شد - باور اینکه که با تووووو باشم منو عاشق کرده !
فریاد زد - دلللل ااااارااا باور کنار بودنت منو عاشق کککرد ! دیوونه ات شددددم!
سینه ام سوخت ، با عجز می گفت ، برادرم بسه !
romangram.com | @romangram_com