#بوسه_بر_زندگی_لعنتی__پارت_187


نوک بینی ام رو بوسید و زمینم گذاشت - به خاصی وجود تو نمی رسن !

دستامو گرفت و گفت - بریم

قدم برداشتیم ، دوشا دوش هم ، بی غصه و بی جدل و دعوا ... الکی خوش !

با دیدن ساحل و دریای آبی ، جیغی از خوشحالی کشیدم . دو سالی میشد دریا رو ندیده بودم . تند شلوارمو تا مچ پام بالا کشیدم ، به سمت دریا دویدم و بلند گفتم - الیاس بیااا!

قهقه ای زد و دنبالم دوید، بهم نزدیک شد .

چشماش رو لچ کرد و انگشتاشو پنجه ! - دل آرا بدووو، الان میخورمت !

جیغ خفه ای کشیدم و تند تر دویدم.

پام به تخته سنگ کوچیکی گیر کرد و افتادم . با دستاش منو گرفت .

الیاس لبخند زد - گرفتمت!

قهقه زدم - زورت خیلی زیاده ها

روی شن های ساحل دراز کشیدم و دستامو از هم باز کردم - وای الیاس ، اینجا هیچکس نیست !

الیاس - اینجا شنا ممنوعه ، زیاد نمیان اینجا !

دل آرا - ولی اینجا خیلی خوبه !

الیاس که کنارم دراز کشیده بود ، دستاشو تو دستام قفل کرد - گوش کن به صدای دریا !

صدای محکم خوردن موج های دریا به صخره ها چه دلنشین بود !


romangram.com | @romangram_com