#بوسه_بر_زندگی_لعنتی__پارت_186
دستامو به طرفین کشیدم - مرسی !
الیاس - بریم وسایل رو بذاریم سوئیت نقلی که گرفتم ، بعد بریم ساحل...
لبخند زدم - عالیه !
الیاس کیفم رو برداشت و به سمت در سوئیت رفت و در با کلید باز کرد .
الیاس - بفرمایید تو بانو
تند وارد خونه شدم ، یک خونه یک خوابه ی کوچیک با آشپز خونه و یک سالن 3 در 4!
وسایل رو گذاشتیم و بعد از شست و روی صورت هامون ، از خونه خارج شدیم .
الیاس - تا ساحل کمی راهه با ماشین بریم یا پیاده ؟
دستامو باز کردم چرخی دور خودم زدم ، با وجود شرجی بودن هوا عاشقش بودم - پیاده رو عشقه !
لحظه ای متوجه شدم رو آسمونم ، الیاس منو بلند کرد و چرخوند، قهقه ای بلند زدم - الیاس حالم بد شد !
کمی پایین اوردم ولی زمینم نذاشت ، پیشونی هامون روی هم قرار گرفت . نفسای گرمش تو صورتم خورد . لبخند زد - میدونی الان چه حالی دارم ؟
تک خنده ای کردم - چه حالی ؟
الیاس - آزادی ! خوشی !
من سعی کردم فکر کنم این سفر ، سفری دوستانه و خواهر برادریه!
بینی ام رو روی بینی اش گذاشتم و روش کشیدم - منم همین حس رو دارم .
دستی به موهاش کشیدم - رنگشم ، مثل خودت خاصه !
romangram.com | @romangram_com