#بوسه_بر_زندگی_لعنتی__پارت_185


رو به روش قرار گرفتم و عینکش رو قاپیدم - خوبی آقا !

چهره اش هنوز شکسته بود ولی لبخند روی لبش رو حفظ کرده بود . به نوک بینی ام زد - به خوبی شما خانمم !

به میم مالکیت آخرش توجه نکردم و دستش رو کشیدم و به سمت در ماشین هولش دادم - گاز بده بریم !

عینک رو روی چشماش گذاشت و سوار شد ، منم به سمت در کمک راننده پا تند کردم و با شوق کاملا آشکار سوار شدم . سفر با الیاس خیلی خوب بود !

الیاس تک خنده ای کرد - ایلیا بفهمه غوغا به پا میکنه !

اخم کردم - کی میره این اه ؟

نیم نگاهی بهم کرد و ماشین رو روشن کرد .

الیاس - فعلا تا تکلیف بابا و خودش معلوم نشه ، جایی نمیره !

نمیخواستم راجع به این موضوع ها حرف بزنم - بیخیال اونا ، چه برنامه ها داری برام!

لبخند زد ، لبخندی تلخ - میبینی حالا !

هرکار می کردم بتونیم گرم باشیم و ناراحت نباشیم ، نمی شد . این روزا همه درد داشتن !

تو سکوت به آهنگ های دل خراش الیاس گوش دادم ، همه ی آهنگ ها حرف دل بود ، آهی ناشیانه کشیدم و چشمام رو روی هم گذاشتم.

الیاس - دل آرا ، رسیدیم !

با حس دستش و صدای گرمش چشمامو باز کردم . 6 ساعتی می شد تو راه بودیم .

الیاس لبخند زد - خوش خواب باشی !


romangram.com | @romangram_com