#بوسه_بر_زندگی_لعنتی__پارت_183


از زندگی خوبش ، از آرامش تو خونه ! از عشق شروین به خودش ، از کینه شروین به شهرام ، از زور و اجبار شروین برای گرفتن من ! از بدهی عمو ، از زندان افتادن شهرام ... از سکته کردن بابا و تصادف خودش ، از فلج شدن و بستری شدنش ... از نابودی زندگی اش !از همه و همه گفت و داغ همه رو تازه کرد !

عمو مدرک هایی که داشت نابود شد همه رو جلوی چشم مامان سوزوند، اگر بخواد اقدامی کنه ، هیچ کاری از پیش نمی بره ! مامان زرنگ تر از این حرف ها بود !

پوزخندی روی لبم خشک شد .

صدای ناله و شیون های زن عمو سوهان روحم شد . اخمی روی پیشونیم جا خشک کرد . زن عمو مدام به سر و صورتش می زد ، نفرین نمی کرد ولی اه می کشید...

صدای هق هق های خفه ی مامان ، دلم رو خون کرد . چشمه ی اشکم جوشید ولی دیگه نوبت من بود . فضای دادگاه هنوز همونطور خشک و سرد بود ولی افراد کمی گرم شده بودن ، مامان تمام حقایق رو با عجز بیان کرده بود .

-خانم دل آرا حکمتی ، بیان جایگاه !

نفسی گرفتم و بلند شدم ، قبل از اینکه قدمی بردارم دستم آروم کشیده شد .

ایلیا - حرفی نزنی که برات بد تموم شه !

اخم کردم و محکم دستش رو پس زدم و با قدم های محکم روی جایگاه ایستادم . نگاهی به اطراف کردم .همه منتظر بودن ، منتظر حرف های ناگفته من ...

زن عمو زیر لب ذکر می گفت ، با عجز بهم خیره شده بود . الیاس سرس رو زیر انداخته بود و عمو عاری از هرگونه احساسی بهم نگاه می کرد .

دستامو حلقه ی هم کردم و چشمام رو بستم و آغاز صحبت های درد آور من ...

ا * * * * * * * *

مامان خوش حال بود ، شادی بعد از دادگاه تو چهره اش بیداد می کرد . جلسه ی بعدی دو هفته دیگه بود و حکم عمو رو اعلام می کردن . برای مامان خیلی شور انگیز بود ، حس های دخترانه ی من در برابر عمو داشتن نابود می شدن . هفته ای از روز دادگاه گذشته و من خونه ی مامان مستقر شدم . کسی بهم کاری نداره ولی از مهرسام شنیدم که ایلیا نقشه ها برام کشیده !

از وقتی متوجه گذشته ی من شده ، ایلیا رو با تمام پستی هاش پس زده . دور نشده ازش ولی از خودخواهی و وحشی گری هاش شرمساره! مدام با ایلیا صحبت میکنه ولی کو گوش شنوا ، از وقتی به من حق داده ، بیشتر باهام در ارتباطه و انگار قصد داره بهم برای برگشتن روحیه کمک کنه ! مهرسام فردی غریبه ولی ساده دل و دل رحم حس های دوستانه ای داره . چه من باشم و چه بقیه ! همدرده و مهربون ...

به آینه خیره شدم، به دختری عاقل تر از همیشه ، به دختری که دیگه برای هر کسی دل نمی سوزونه! تا به وقتش ، و یا برای شخص قابل احترام !


romangram.com | @romangram_com