#بوسه_بر_زندگی_لعنتی__پارت_177
ملودی - قرار دادگاه فرداست ، توهم باید بری !
-میرم
ملودی - نمیدونی مادرت چقدر می خندید !
- زندگی اش رو نابود کرد، حق داره خوشحال باشه
از روی تخت بلند شدم ، ملودی گفت - تو رو هم نابود کردن !
بالشت رو مرتب گذاشتم و نگاهش کردم - من با ، مامان فرق دارم !
ملودی - آخه تو دل آرایی!
لبخند خسته ای زدم .
ملودی - ولی من میدونم حکم سنگینی براش می نویسن !
به سمت دستشویی رفتم - اول اینکه یک دروغ خیلی بزرگ و مهم گفته ، دوم اینکه شناسنامه ی جعلی ساخته !
ملودی دستی به سرش کشید و کمی فکر کرد - حبس به مدت چندسال و ضربه ی شلاق !
- آره ولی مقدارش معلوم نیست !
ملودی ترسیده گفت - میتونه حبسش رو بخره !
- نه ! فکر نکنم !
ملودی گیج پرسید -چرا ؟
romangram.com | @romangram_com