#بوسه_بر_زندگی_لعنتی__پارت_172

دستم رو روی گوشی گذاشتم ، تا صدام نره .

-ملودی ، میتونم یک ساعت الیاس رو به اینجا دعوت کنم ؟

ملودی سری تکون داد - الیاس قابل اعتماد ، ملیکا هم که سر کاره . بگو بیاد !

تشکر کردم و گوشی رو کنار گوشم گذاشتم ، صداش زدم - الیاس !

الیاس - جانم ؟

- یادداشت کن !

آدرس رو بهش دادم ولی برای چندمین بار تکرار کردم به کسی نگه و مواظب باشه!

الیاس شوق داشت ، لحنش از شادی غنی بود - الان میام !

لبخندی تلخ زدم - منتظرم !

گوشی رو قطع کردم و پنجره رو باز کردم ، خوردن هوای گرم ، باعث ایجاد اخمی شد ولی توجه ای نکردم و هوای بیرون رو به ریه هام کشیدم .

ملودی - کی میرید دادگاه ؟

همونطور جواب دادم - نمیدونم ، مامان باید بگه ! شب با وکیلش حرف میزنه !

ملودی - همه چی درست میشه مطمئنم !

- نمیخوای بری خون تون؟

اخم کمرنگی کرد - مزاحمم ؟

لبخند زدم - خاله مهتاب تنهاست !

romangram.com | @romangram_com