#بوسه_بر_زندگی_لعنتی__پارت_171
تلخ و ناراحت گفت - هیچکس به اندازه ی تو عذاب ندید ، هر کار کنی حق داری !
- میدونی ، چقدر میشکنی !
الیاس - من خودمو آماده کردم دل آرا !
کلافه پوفی کشیدم - به کسی نگو با ملودی ام
الیاس نفسی گرفت - نه نمی گم. زن عمو کی اقدام می کنه ؟
-امشب قرار با وکیلش حرف بزنه!
الیاس کمی مکث کرد ولی بعد گفت - من به عنوان شاهد میام !
سکوت کردم ، چشمام گرد شد . الیاس عوض شده بود ، یا سنگدل !
تند گفت - نه الیاس !
الیاس - با اینکه مادرت مدرک های محکمی داره ، ولی من کمکمش می کنم .
چشمام رو ریز کردم ، قلبم فشرده شد - الیاس ! تو دخالت نکن .
لحنش گرم شد - نمی تونم .
دستی به موهام کشیدم - کاری نداری ؟
الیاس دوباره تکرار کرد - میخوام ببینمت
نگاهی به ملودی کردم و به الیاس گفتم - یک لحظه واستا
romangram.com | @romangram_com