#بوسه_بر_زندگی_لعنتی__پارت_170
قطعی سری تکون دادم ، این خانواده منو شکستن !
ملیکا سفره ای پهن کرد ،و از ما خواست بشینیم .
ا * * * * * * *
از دستشویی خارج شدم ، ملودی به سمتم پا تند کرد، متعجب گوشی رو به من داد - الیاسه!
تای ابروم بالا رفت - الیاس !
ملودی - آره گفت میخواد باهات صحبت کنه
سری تکون دادم و گوشی رو ازش گرفتم - سلام.
صدای ارومش تو گوشم پیچید - سلام خوبی ؟
لبخند زدم ، دلم برای صداش تنگ شده بود - آره تو خوبی ؟
سکوت کرد و پس از کمی مکث گفت - نه !
رو به روی پنجره روی صندلی نشستم و به هیاهوی مردم شهر خیره شدم .
لب بازم کردم - چرا ؟
الیاس - میخوام ببینمت !
آروم گفتم - نمیشه !
الیاس - میدونم فرار کردی ، میدونم قایم شدی ...میدونم میخوای شکایت کنی !ولی ...من میخوام ببینمت !
بغض به گلوم چنگ زد - میدونی دارم زندگیت رو بهم می ریزم !
romangram.com | @romangram_com