#بوسه_بر_زندگی_لعنتی__پارت_167

- خونه خاله ملودی

نفسی از سر آسودگی کشید - خوب خوبه !

- مامان قضیه شکایت چیشد ؟

صدای پوزخندش به گوشم خورد ، پوزخندی صدا دار و تلخ !

مامان - پس فردا وکیلم میاد، رو در رو حرف میزنیم . ما میتونیم شکایت کنیم !

- از اینکه به من دروغ گفتن!

مامان - من همیشه ، فکر می کردم مدارک هنوز دست عموته ، کاری نمی تونستم بکنم ! ولی خوشبختانه نیست !

- هوف خدارو شکر !

مامان - دل آرا ، اینا در ب در دنبالتن، از اونجا خارج نشی !

عصبی گفتم - حواسم هست !

5


مامان - هرچه زود تر راحت میشیم !

ته دلم ریخت - حکمش چیه ؟

مامان - دقیق نمیدونم ، هر حکمی میتونن صادر کنن

لب گزیدم و اسم خدارو زیر لب زمزمه کردم .


romangram.com | @romangram_com