#بوسه_بر_زندگی_لعنتی__پارت_159
آه می کشم -قرص ضد بارداری دیگ اثر نداره ! زندانی شدنم، اجازه خریدش رو نداد.
محکم سیلی تو صورتش زد و ناباور گفت - دروغ میگی !
با عجز گفتم - قرص هم تاثیری نداره نه ! ملودی من احمقم.
تند به سمتم اومد و خیره ام شد - چیکارت کرده ؟
پوزخند زدم - همون کاری که با همه دخترا کرد !
رنگ نگاهش کدر شد ، نفرت تو شون بیداد کرد . از بین دندون های بهم سابیده شده اش گفت - چی !
چونه ام لرزید ، پر بغض گفتم - شکستم ملودی ، بیهوش بودم . صبح روز بعدش...
چشماش از اشک خیس شد - کی ؟
لب گزیدم - دو هفته پیش ، شب تولدم !
تند در آغوشم کشید - الهی بمیرم ، الهی بمیرم . چرا بهم زنگ نزدی ؟
- حبسم کرده بود ، حتی نمیذاشت نفس بکشم !
ملودی دستاشو قاب صورتم کرد - چطور اومدی اینجا ؟
- فرار کردم !
آب دهنش رو قورت داد - چطوری ؟
- از دست مهرسام ! بردتم پارک ، فرار کردم .
سرش رو زیر انداخت - دیگه فایده ای نداره !
romangram.com | @romangram_com