#بوسه_بر_زندگی_لعنتی__پارت_158
ملودی تند گفت - نه نه اصلا ، نگرانم کردی !
-بابات هست ؟
ملودی دستم رو گرفت و کشید - نه ، بدو بیا . این وقت کجا غیب شده بودی؟
پوزخند زدم - تعریف می کنم عجله نکن !
ملودی بلند گفت - مامااان، دل آرا اینجاس
صدای خدا مرگم بده ی خاله مهتاب و بعد از اون قدم های محکمش ،لب هامو به خنده وا داشت . به سمتم پا تند کرد - کجا بودی خاله !
- خونه !
خاله نگران نگاهم کرد - خوبی !
سرم رو زیر انداختم - نه !
ملودی دستم رو کشید و زیر لب چیزی به خاله گفت - بیا بریم ، اتاق
وارد اتاق که شدیم گفت - بشین و تعریف کن !
نگاه خسته ام رو بش دوختم - میدونی قرص هم دیگه اثر نمی کنه ، من چه خوش خیالم !
با چشمایی گرد شده گفت - هاان!
پوزخند زدم - بعد از نزدیکی تا 79 ساعت قرص ممکنه اثر کنه ولی به بعدش ...
لب گزید و ترسیده گفت - چی میگی !
romangram.com | @romangram_com