#بغض_محیا_پارت_471

- معنی این کاراتونو...

نمی فهمم...

سرش را تکان داد...

- کم کم میفهمی...

پکی به سیگارش زد و عمیق نگاهم کرد...

حتی عمیق تر از بردیا...

دلم لرزید...

- با کی اومدي؟!...

چیزي ته دلم تکان خورد...

او دیده بود...

مرا دیده بود...

- نمی فهمم منظورتونو براي چی باید گزا...

میان حرفم پرید و از جا بلند شد...

"- سیسس...

سیسس...

واسه من حرف اضافه نزن...

یک کلمه جواب منه...

یک کلمه"...

و جمله اش را هجی کرد...

- با...

کی...

اومدي...

چشمانم را محکم فشار دادم...

جایی براي حاضر جوابی نگذاشته بود انگار...

با ...

استادم...

با حرفم شروع کرد به خنده...


romangram.com | @romangram_com