#بغض_محیا_پارت_409
- راستش خونشون پرنده یکم دوره تازه اول جاده ایم...
فکر کنم دوازده اینا برسم، به آقاجون بگید...
- باشه دخترم با احتیاط رانندگی کن پس...
چشم ،فعلا...
- خدانگهدارت باشه...
- --- بفرما اینم از این...
آهنگ شادي پلی کردم و صورت درهم سوگند هم باز شد...
سرعتم را بیشتر کردم...
راه زیادي بود اما بالاخره سوگند را رساندم...
و تعارفش را براي نوشیدن چاي رد کردم...
او هم میدانست دیر وقته و اصراري نکرد...
با سرعت گاز دادم ده ونیم بود وقطعا خیلی دیر میرسیدم...
تلفنم زنگ خورد و نام خانه چشمک میزد روي ي موبایلم...
جواب دادم و صداي آقاجون به گوشم خورد...
- سلام دخترم،کجایی بابا...
- سلام آقاجون، الان دوستم رو پیاده کردم دارم میام...
شماتت بار گفت...
- کارت درست نبود دخترم ..میومدید خونه با یکی از پسرا میرفتید...
دیر وقته و جاده خطر ناکه...
گواهینامتم که یکسالش پرنشده...
خجالت زده گفتم...
- شرمنده آقاجون...
میان صحبتم صدایی آمد...
- آقاجون بپرسید کجاست برم دنبالش...
که آقاجون جواب داد...
romangram.com | @romangram_com