#بغض_محیا_پارت_284
چرا داري خودتو گول میزنی؟!...
جیغ زدم...
- من مرد این رویا نیستم مینا بفهم...
من نمیخوام بفهم،نمی خوام باور کن...
دوستم داره...
خنده اي کرده به تلخی زهر...
- فقط یه مشت دروغ تحویل آقاجون داد صدایم را بالاتر بردم...
- اون زن داره...
میفهمی اون تازه داماده...
مینا در آغوشم گرفت...
- شششش، منو ببخش محیا...
ببخش نمک پاشیدم رو زخمت...
خواهرم نگران آشوب تو قلبتم...
به خودت کمک کن...
اینجوري نابود میشی...
محکمتر در آغوشش فشردم...
- بمیرم براي دل کوچیک و عاشقت...
ومنو این بغض مرگ آورم انگار داشت خفه میکرد...
هق هقم را رها کردم در آغوش صمیمی اش...
اما این بغض لعنتی انگار باز هم سر جایش بود...
همانطور استوار و محکم داشت خفه ام میکرد...
در میان هق هقم گفتم...
- مینا نمی خوام،نمی خوام دوستش داشته باشم...
نه ندارم...
مطمئنم...
متنفرم ازش...
میدونم متنفرم ازش...
romangram.com | @romangram_com